دروغ شیرین
-
تاریخ: 1391/8/12 ساعت: 23:26
هرگز فراموش نمی کنم سخنانی راکه از چشمان تو شنیدم می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم آن هنگام که می گفتند: «دوستت دارم»
نامردی و خیانت
-
تاریخ: 1391/8/10 ساعت: 0:47
نمیدانم بگویم بمان یا برو ؟؟؟ چرا که باور کرده ام به هیچ فعلی پایبند نیستی !!! * * چه فرقی میکنه که من عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان ، وقتی هردو هفت خطید !!! * * دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست ، تنها آسمانمان یکیست !!! * * خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم . . . کسی جز تو نبود ....
برنگرد
-
تاریخ: 1391/7/28 ساعت: 2:36
برنگرد کمی عوض شدم دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم به کسی تکیه نمیکنم از کسی انتظار محبت ندارم خودم بوسه میزنم بر دستانم سر به زانو هایم میگذارم وسنگ صبور خودم میشوم نگران خودم میشوم برای خودم هدیه میخرم با خودم ساعت ها حرف میزنم در دنیای خودم کسی حق ورود ندارد جز خودم
فراموشی
-
تاریخ: 1391/7/28 ساعت: 1:35
ماههاست فراموشش کرده ام ؛ خاطراتش را هم … ! ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش ذوق میکنند !
نبودنت
-
تاریخ: 1391/7/28 ساعت: 1:25
نبودنت را ندیدنت را با ساعت شنی اندازه گرفتم . . . یک صحرا گذشته است
رفت
-
تاریخ: 1391/7/28 ساعت: 1:25
کوتاه ترین قصه ی دنیا : رفت … !
خیال
-
تاریخ: 1391/7/28 ساعت: 1:15
امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه خراب شده اند بعد از تو برگرد این روزها سنگین و نحس اند ، چه کنم ؟ لحظات هم بهانه ات میگیرند رفتی و ردپایت در پس کوچه های قلبم باقی مانده است
چه خوش خیال
-
تاریخ: 1391/7/18 ساعت: 0:07
چه خوش خیال بودم ... که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم ... .....به حبس ابد!! ... به یکباره جا خوردم ...... وقتی زندان بان برسرم فریاد زد هی... تو ... آزادی! و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد . . .
تورا گم کرده ام
-
تاریخ: 1391/7/17 ساعت: 23:50
تو را گم کرده ام انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی پس بگو چرا نمیکنی از من یادی من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی فکر نمیکنم از دوری ام آرامی در حسرت منی و پریشانی تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ، قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشا...
اخرین معجزه
-
تاریخ: 1391/7/17 ساعت: 23:47
اینکه به تو نمیرسم حرف تازه ای نیست مسیر امدن . رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالی برگشتم که کفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند این که دیگر نمی آیی و من بیهوده این لحظه های خسته ملول را انتظار میکشم تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی چیز کمی نیست و تو هیچ گاه برنمیگردی تا ببینی این که هیچ کس ن...
رویا
-
تاریخ: 1391/7/13 ساعت: 22:09
بی هیچ صدایی می ایند زمانیکه نمیدانی در دلت یک مزرعه ارزو میکارند و بی هیچ نشانی از دلت میگریزند تا تمام چیزی که بیاد می اوری حسرتی باشد به درازای زندگی چقدر بی رحمند رویاها!
سیگار
-
تاریخ: 1391/7/11 ساعت: 1:41
سیگار میسوزد، کم میشود ، ولی تکرار میشود من میسوزم… کم میشوم… ولی دیگر تکرار نمیشوم… زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند . . . دانه های قهوه در شیشه ، چند سیگار در پاکت و کمی درد در آدمی . . . یک فنجان قهوه پر یک صندلی لهستانی نو که جیر جیر نمی کند یک سیگار سالم روشن نشده یه کافه روشن...
کافه
-
تاریخ: 1391/7/10 ساعت: 23:52
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم که بهانه نزدیک تر نشستن مان میشوند.... و من روبروی تو میتوانم تمام شعرهای نگفته ی دنیا را یکجا بگویم... “به اندازه یک همنشینی ساده، روی صندلی روبه روی من،در همین کافه نزدیک، قدر یک قهوه نوشیدن . تـــــــکــــرار شـــــــــو…” تکرار شو….
رسم زندگی
-
تاریخ: 1391/7/9 ساعت: 4:16
دلتنگی هایم
-
تاریخ: 1391/7/8 ساعت: 22:01
این روزها اب و هوای دلم انقدر بارانیست که رخت های دلتنگی ام را فرصتی برای خشک شدن نیست تنهایی و دل تنگی هایتان را پیشفروش نکنید فصلاش که برسد به قیمت میخرند . . . بعضی دردها و چیزها چقدر دیدن و شنیدنش تحمل میخواد! خالی ام از حرف . . . پرم از دلتنگی !! نگاهت کافیست تا دوبار...
بخشش
-
تاریخ: 1391/7/8 ساعت: 22:28
دیر امده ای تمام شده ام دیگر بس که بلعیده ام اندوه نبودنت را هنوز اما همانند حاتمم میبخشمت با انکه هزار شب بیخوابی طلب دارم از تو!
هوای نبودنت
-
تاریخ: 1391/7/8 ساعت: 22:02
اشکهایم که سرازیر میشوند دیری نمی پاید که قندیل می بندد عجیب سرد است هوای نبودنت...
پرانتز
-
تاریخ: 1391/7/8 ساعت: 22:25
دستانت حلقه میزنند به دور کمرم این تنها ( پرانتز ) دوست داشتنی زندگی من است
تنها
-
تاریخ: 1391/7/8 ساعت: 22:06
اینجا زمین است، زمین گرد است تویی که مرا دور زدی! فردا به خودم خواهی رسید حال و روزت دیدنیست... دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ….. پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد ! هزار کلمه برجای خالی ات ریختم اما پر نشد...
خیانت عشق
-
تاریخ: 1391/7/8 ساعت: 22:07
از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری تا نفس دارم با تو بمانم روزها گذشت… روز...