خرید بک لینک

درباره سایت

رهگذر شبهای دلتنگی

دوست دارم تنها باشم , با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها , دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته, در خلوتی کنج آرام این اتاق خالی , به یاد آن روزگاران , خاطراتم را یاد کنم __

امکانات وب

 کیانا این سومین خواهشیه که دارم ازت میکنم ..... ببین  از همه دنیا میگزرم فقط تو بیا ...فقط همین ....  ازم بدت میاد باشه اشکال نداره ....فقط بیا یاهویی چایی بهم بگو هستی و بعدش برو همین ..تنها خواستم اینه .......فقط بیا

 

تروخدا این ی کارو بکن .....فقط همین .....

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 16 شهريور 1392 ساعت: 4:44

کیانا تروخدا اگه داری این مطلبو میخونی ...

 

بدون که خیلی دلتنگتم کلا دارم دیوونه میشم

 

اگه هستی و میخونی تروخدا بهم خبر بده

 

هر چی باشه میگزرم فقط ی خبر کوچیک

 

از این که هستی

 

تروخدا

جان حسین 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 18 مرداد 1392 ساعت: 5:38

اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش 
اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش 
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن 
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن 
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن 
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن 
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن 
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن 
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن 
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن 
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی 
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی 
اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم 
میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم...

 

بازگرد که چون یعقوب در انتظار یوسفم نشسته ام 
 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت: 3:48

 تمام خستگی هایت را یکجا میخرم !



تو فقط قول بده ...



صدای خنده هایت را به کسی نفروشی ...!


 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 14 بهمن 1391 ساعت: 23:54

 مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده است ...



تشنه که شدی ...!



مراقب باش !



عجیب وحشی ام  .!.!.!


 
 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 14 بهمن 1391 ساعت: 23:55

 

 بعد از مدتها دیدمش

   دستامو گرفت و گفت:دستات چقدر تغییر کرده..!!

  خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم،تو دلم گریه کردم و گفتم:

  بی معرفت،دستای من تغییر نکرده

   دستات به دستای اون عادت کرده

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 16 دی 1391 ساعت: 1:56

 

آزارم میدهی ؛

به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند...

اما من آنقدر خسته ام ,

آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...

اشک میریزم...

سکوت میکنم و تو ...

همچنان ادامه میدهی...

نفرینت هم نمی کنم ...

خیالت راحــتـــــ . . .

شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ،

گیرا نیســـت …!

نـــفرین ،

ته ِ دل می خـواهد

دلِ شکســـته هـم که دیگر

ســــر و ته ندارد....

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:53

یک لبخندم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تو را می بینم

انقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام

حسادت کنی...


برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:54




 

 

خدایا امشب خیلی خسته ام

 

  

 

فردا صبح بیدارم نکن...

 

 

 

  

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:16

 

ﺣــــﻮﺍﺳﺖ ﺑـﮧ ﺩﻟﺘــ ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـ ــﺮﺟﺎﯾـﮯ ﻧﮕــﺬﺍﺭ!

ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣﯿــﺪﺯﺩﻧﺪ . . .

ﺑــﻌﺪ ڪﮧ ﺑﮧ ﺩﺭﺩﺷـــﺎﻥ ﻧـﺨــﻮﺭﺩ

ﺟـﺎﯼ ﺻـــﻨﺪﻭﻕ ﭘـﺴﺘـــ

ﺁﻧــ ــﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﻞ ﺁﺷـــﻐﺎﻝ ﻣﮯ ﺍَﻧﺪﺍﺯﻧﺪ !

ﻭ ﺗــﻮ ﺧﻮﺑــ ﻣـﯿﺪﺍﻧﮯ

ﺩﻟﮯ ﮐﻪ ﺍَﻟﻤﺜﻨﮯ ﺷﺪ! ﺩﯾــﮕﺮ ﺩِﻟــــ ﻧﻤـﯿﺸﻮﺩ....

 

 


 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:05

 


چگونه بفرستم باورم را برای تو

 

تا باور کنی از یاد بردنت کار من نیست

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 17 آذر 1391 ساعت: 18:09

دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد . . .


یک بار قسمت کردم چندین برابر شد !

 

 

اینجا نیستی ؟

تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ،

نیایی ، در  غروبی  سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !

 


مثل آن مسجد بین راهی تنهایم . . .


هر کس هم که می آید مسافر است میشکند . . .


هم نمازش را ، هم عهدش را هم دلم را . . .


و می رود . . .

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1391 ساعت: 2:21

چه زیباست بخاطر تو زیستن

و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

 

  

 

اين روزها که از همه سايه ها و آدمهاي رنگي دلم به درد آمده است تنها به پنجره اي

که عطر آرامش تو را مي پراکند چشم دوخته ام

 

 

 همین که لابلای کلماتم

نَفَس میکشی

راه میروی

در آغوشم میگیری

همین که پناه ِ واژه هایم شده ای

همین که سایه ات هست

همین که کلماتم از بی "تو"یی

یتیم نشده اند

کافی ست برای یک عمر آرامش ؛

باش . . .

حتی همین قدر دور

حتی همین قدر دست نیافتنی

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 27 آبان 1391 ساعت: 2:16

سکوت کن نازنین سکوت کن

فریادت را چنین جماعت منگ

جز به سکوت بر نخواهند تافت

آغوشت را فروگیر مهربان

بازوانت را فروگیر

نوازشی نکرده دستانت را قطع می کنند

تا نوازشی نکنی

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1391 ساعت: 1:22

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و

حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای

گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1391 ساعت: 1:15

صفحه بندی