دوست دارم تنها باشم , با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها , دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته, در خلوتی کنج آرام این اتاق خالی , به یاد آن روزگاران , خاطراتم را یاد کنم __
آزارم میدهی ؛
به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند...
اما من آنقدر خسته ام ,
آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...
اشک میریزم...
سکوت میکنم و تو ...
همچنان ادامه میدهی...
نفرینت هم نمی کنم ...
خیالت راحــتـــــ . . .
شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ،
گیرا نیســـت …!
نـــفرین ،
ته ِ دل می خـواهد
دلِ شکســـته هـم که دیگر
ســــر و ته ندارد....

برچسب:
نویسنده: khat_khati