دوست دارم تنها باشم , با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها , دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته, در خلوتی کنج آرام این اتاق خالی , به یاد آن روزگاران , خاطراتم را یاد کنم __
بعد از مدتها دیدمش
دستامو گرفت و گفت:دستات چقدر تغییر کرده..!!
خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم،تو دلم گریه کردم و گفتم:
بی معرفت،دستای من تغییر نکرده
دستات به دستای اون عادت کرده

برچسب:
نویسنده: khat_khati